X
تبلیغات
رایتل



 

 شمیم

آخرین یادداشتها
  نام گذاری
پایان تعطیلات
بهار
من و دوستان وبلاگی
یک هفته باشکوه !!
باقالی و خانه تکانی و...
صندلی
کیمیاگر
شانه های تو
شیرینی عبادت
ریا
حس خوب
بغض های پوشالی
هدیه
حرفهای ...
 
آرشیو
  فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
 
موضوعات
 
 
لینک های روزانه
  نگاه من , زندگی ما
 
لینک دوستان
  قالب های رایگان
عسلک و خاله جونش
صمیم و علی
یادداشت های یک خبرنگار(کامران نجف زاده)
پوچ
گاه نوشتهای یک مخلوق
وسوسه
در پناه تو
شعر ودلنوشته
دیونه خونه من
کویر
بادبادک
محسن وسحربانو
بید مجنون
دختر برفی
خودم
دوست پاییزی
فروردینی
رویای زندگی من
دکتر گمشده
به نام آنکه دل را با صفا کرد
من و حرفهای جوجه شده
غروب غریبانه دل
اینجا آخر دنیاست
گیلاس
کوکو خانوم
همشهری جواد
معصوم
نگارین
حرفهای یه پسر غمگین
روی دیگر سکه
همون ولی یه جور دیگش
 
لوگو
  width تصویر بیشتر از 150 پیکسل نباشد.
 
خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید.
نام کاربری
 
جستجو

 
امکانات
 
تعداد بازدیدکنندگان
62209

طراحی قالب

POWERED BY
BlogSky.com

 حس خوب

 
 

بالاخره بعد از چهار روز  این  کیس کامی جونم برگشت ومن دوباره تونستم مجازی بشم       a. این چند روز بی سیستمی باعث شد چند تا کار مثبت انجام بدم که یه جورایی حس خوبی بهم دادن.

یکیش این بود که بعد از چند ماه رفتم سراغ مدادرنگی هام وتصمیم گرفتم که اون پلنگ خوشگله رو بکشم هرچند رسما به غلط کردن افتاده بودم .چون این پلنگ عزیزم خیلی خال خالی بود و برای یه خال اینقدی 0 باید چهار یا پنج رنگ روی هم می زدم .هرچند خودم رنگ روغن رو بیشتر دوست دارم اما نقاشی با مداد رنگی هم یه حس خاصی داره.یه جورایی رفتم به دوران خوش بچگی هام!!!!!خب من دراین زمینه کودکی بسیار درخشانی داشتم واصلا یادم نمیاد کی بودشب امتحان نقاشی هر ثلث کلی گریه زاری راه می انداخت ومخ کل خونه رو می خورد که من فردا چی باید بکشم a

دومین کارم هم این بود که رفتم چند کلاف کاموا خریدم که برای شوهر جونم یه شالگردن ببافم .این کلی منوعلاف کرده من کاموای آبی می خوام .خب خریدیم اومدیم خونه من یه کمی بافتم تازه  عزیز دلم میگه من اینو نمی خوام .دخترونست .      تازه تازشم از اون ور هم مامان عزیزم  ومادر شوهر جونم وخواهر گرامی همگی متفق القول گرومبی کوبیدن تو ذوق من که الان چه وقت شالگردن بافتنه آخر زمستونی ؟   فهمیدین  دوستای عزیز من چرا دکترامو نگرفتم .مشوق نداشتم

وسومین وشاید دوست داشتنی ترین قسمت اتفاقات هفته این بود که بالاخره هم رمان باددبادک باز(خالد حسینی) رو خریدم وهم دستور زبان عشق (قیصر امین پور). بادبادک بازو هنوز تموم نکردم ولی ازون کتابایی که دوست داری هر چه زودترتمومش کنی .

الان من یه مشکلی دارم واونم اینکه نمی دونم چجوری هم شالگردن  ببافم هم کتاب بخونم  .تازه دوست دارم درکنارش چایی هم بخورم ووبلاگ هم بخونم.واقعا زندگی چقدر مشکل شده!!!

  08:54 ق.ظ | شمیم | نظرات [10] نسخه چاپ
 

 
>