X
تبلیغات
رایتل



 

 شمیم

آخرین یادداشتها
  نام گذاری
پایان تعطیلات
بهار
من و دوستان وبلاگی
یک هفته باشکوه !!
باقالی و خانه تکانی و...
صندلی
کیمیاگر
شانه های تو
شیرینی عبادت
ریا
حس خوب
بغض های پوشالی
هدیه
حرفهای ...
 
آرشیو
  فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
 
موضوعات
 
 
لینک های روزانه
  نگاه من , زندگی ما
 
لینک دوستان
  قالب های رایگان
عسلک و خاله جونش
صمیم و علی
یادداشت های یک خبرنگار(کامران نجف زاده)
پوچ
گاه نوشتهای یک مخلوق
وسوسه
در پناه تو
شعر ودلنوشته
دیونه خونه من
کویر
بادبادک
محسن وسحربانو
بید مجنون
دختر برفی
خودم
دوست پاییزی
فروردینی
رویای زندگی من
دکتر گمشده
به نام آنکه دل را با صفا کرد
من و حرفهای جوجه شده
غروب غریبانه دل
اینجا آخر دنیاست
گیلاس
کوکو خانوم
همشهری جواد
معصوم
نگارین
حرفهای یه پسر غمگین
روی دیگر سکه
همون ولی یه جور دیگش
 
لوگو
  width تصویر بیشتر از 150 پیکسل نباشد.
 
خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید.
نام کاربری
 
جستجو

 
امکانات
 
تعداد بازدیدکنندگان
62120

طراحی قالب

POWERED BY
BlogSky.com

 کیمیاگر

 
 

رفته بودم کتابفروشی که کتاب  بخرم .  سه تا فروشنده  داشت .

 

فروشنده اول:  

من : سلام . کیمیا گر پائولو کوئیلو رو ...

همون : 

من  :

سه متر اون  طرفتر

 

فروشنده دوم داشت با یه مشتری (دختر)صحبت میکرد . .

من :

فروشنده : آخه من پاشم بیام خونتون بگم چی ؟ بابات بگه کارت چیه . درآمدت چقده چی باید بگم ؟

من :

دختره : ....(یادم نیست چی گفت )

فروشنده : آخه عزیز من ! باید بتونم  جایی رو  اجاره کنم بریم توش زندگی کنیم  یا نه  . الان نمیتونم .

دختره :.  به هر حال اومدم بگم من جوابم بهت مثبته .خونه وپول و اینا هم  گفتی اصلا برام مهم نیست . من ظاهر تو دوست دارم ....

من :

 

 

****

 خدایا چی به سر دخترای این مملکت اومده . دختره اومده تو مغازه   جلوی چشم چهار تا ادم دیگه   داره منت  کشی میکنه  تو رو به فلا ن به فلان بیا خواستگاریم . یادمه مادرم تعریف میکرد از زیبایی یکی از خاله هام وسیل خواستگارایی که داشت  و اینکه تو محلشون  به ...خوشگله معروف بود  . خب من که خالمو تو اون سالها ندیده بودم حرف مادرمو به حساب احساسات خواهرانه اش میگذاشتم  و پیش خودم میگفتم خاله همچین هم که مامان میگه خوشگل نیست . چند سال پیش مادرم  اتفاقی  یکی از هم محله ایهای  قدیمیشو میبینه . میون حرفاشون  با کمال تعجب شنیدم که گفت : راستی .... خوشگله چطوره! وقتی این سالها خاله رو میبینم که همون شوهر سینه چاک- که چه ها نکرد تا این دختر زیبا رو از چنگ پدرش بیرون بیاره – چه ها میکنه که من باورم نمیشه این همون دختری باشه تو محلشون به زیبایی مشهور بود و این مرد همونی که به عاشقی !!

 حتما این سریال مزخرف بی صدا فریاد کن رو دیدید . دختره(مثلا پلیسه) باید شب تا صبح دم در خونه قاچاقچی کشیک وایسه ... . من نمیدونم واقعا همچین زنایی واقعا دارن تو نیروی ان تظامی کار میکنن یا اینا همش فیلمه  .

آیا  واقعا زنهای این مملکت کارشون به جایی رسیده که برای پیدا کردن کار و شوهر دست به هر کاری میزنن.

 

***

من هم بالاخره اون کتابی رو که میخواستم نخریدم و با تاسف از چیزی که دیده بودم اومدم بیرون . شاید میگین چرا سراغ فروشنده سوم نرفتم اخه اونم  اینطوری     زل زده بود به اینا گفتم : خلوتشو به هم نزنم .

 

 

  03:39 ب.ظ | شمیم | نظرات [17] نسخه چاپ
 

 
>