X
تبلیغات
رایتل



 

 شمیم

آخرین یادداشتها
  نام گذاری
پایان تعطیلات
بهار
من و دوستان وبلاگی
یک هفته باشکوه !!
باقالی و خانه تکانی و...
صندلی
کیمیاگر
شانه های تو
شیرینی عبادت
ریا
حس خوب
بغض های پوشالی
هدیه
حرفهای ...
 
آرشیو
  فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
 
موضوعات
 
 
لینک های روزانه
  نگاه من , زندگی ما
 
لینک دوستان
  قالب های رایگان
عسلک و خاله جونش
صمیم و علی
یادداشت های یک خبرنگار(کامران نجف زاده)
پوچ
گاه نوشتهای یک مخلوق
وسوسه
در پناه تو
شعر ودلنوشته
دیونه خونه من
کویر
بادبادک
محسن وسحربانو
بید مجنون
دختر برفی
خودم
دوست پاییزی
فروردینی
رویای زندگی من
دکتر گمشده
به نام آنکه دل را با صفا کرد
من و حرفهای جوجه شده
غروب غریبانه دل
اینجا آخر دنیاست
گیلاس
کوکو خانوم
همشهری جواد
معصوم
نگارین
حرفهای یه پسر غمگین
روی دیگر سکه
همون ولی یه جور دیگش
 
لوگو
  width تصویر بیشتر از 150 پیکسل نباشد.
 
خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید.
نام کاربری
 
جستجو

 
امکانات
 
تعداد بازدیدکنندگان
62209

طراحی قالب

POWERED BY
BlogSky.com

 در راهروهای بیمارستان

 
 

پای شوهری رفته تو گچ . پنج شنبه رفته بود فوتبال که این طور شد.جمعه با هزار مصیبت یه بیمارستان پیدا کردیم که ارتوپد داشته باشه . بیمارستان دولتی و اونم روز جمعه….. در همینجا از پزشکان شایسته اون بیمارستان کمال تشکردارم که با تشخیص مزخرفشون۳روز گچ گیری رو به تاخیر انداختند و در حالی که الان شوهری با گچ هم نباید روی اون پا راه بره گفتند می تونه راه بره وکلا من باز هم متشکرم.برای اطمینان رفتیم مطب یه دکتری که تلفنی هم نوبت نمی دادن .بعد خانم منشی گفتند ۲۸نفر جلوی شمان اشکالی نداره؟ ما هم گفتیم:نههههههههه و ماندیم در انتظار . بعد هم هی فرت وفرت مارومی فرستادن قبض بگیریم .منم خوشحال وخندان هی میرفتم بالا هی می اومدم پایین. در حالی که آقای دکتر۱۶تومان ما را پیاده کرند و من۱۳یا ۱۴ تومان دیگه بیشتر نداشتم رفتم بپرسم لوازم گچ چقدر می شه .بعدیه دختر خانوم باکمالاتی اونجا بودن گفتن۱۵,۱۶تومنی می شه .بعد من بدو بدو رفتم از شوهری کارتو گرفتم و باز بدو بدو رفتم دنبال یه بانک گشتم وخوشبختانه یافتم بعد نفس نفس زنان خودمو به داروخانه رسوندم ونسخه رو دادم .بعد آقاهه گفت می شه ۹ تومن .بعد من اصلا اینجوری نشدم که .در اینجا ازاون خانم محترمی که منو تو اون حال وادار به انجام حرکات ورزشی و پیاده روی سریع نمودن هم کمال تشکررو دارم .

 الان وقتی شوهری رو میبینم مجبور نشسته این ور واونور بره دلم یه جوری می شه.کسی هم از خانواده خبر نداره .من به تنهایی باید این باروبه دوش بکشم .برای تقویت شانه ها چیزی سراغ  ندارید؟                                                          

  08:03 ق.ظ | شمیم | نظرات [0] نسخه چاپ
 

 
>